خداوند همانا عشق است و عشق هرگز کسی را مجازات نمی کند و کیفر نمی دهد اما پیوسته می خواهد شاهد رشد وکمال انسان ها باشد

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388
آیا تا به حال با خداوند راه رفته اید ؟

 آیا تاکنون آرزوی راه رفتن با خداوند را کرده‌اید؟ نه این که حضور او را در لحظات دعا یا الهام حس کنید بلکه خداوند را همراه همیشگی خود بدانید؟ آیا تاکنون آرزو کرده‌اید خداوند را مانند نیرویی که حتی در لحظات انجام وظایف روزمره‌تان حضور دارد بدانید؟ یا مانند چراغی در مقابل کوره راه زندگی، یا لنگری که شما را در مقابل امواج دریایی که از آن عبور می‌کنید، محکم نگه می‌دارد ؟

آیا تا به حال آرزو کرده‌اید خداوند را مانند صدایی که به شما می‌گوید در کدام جهت حرکت کنید و کی توقـف کنید، تجربه کنید، همچون عشقی که دل‌ها را گـرم می‌کند، ایمانی که هـرگز خاموش نمی‌شود و یاری که شما را ترک نمی‌کند؟

با دقت و توجه به آنچه که هم اکنون متعلق به شماست، شما می‌توانید امروز و هر روز با خداوند راه بروید زیرا خداوند همراه همیشگی همه انسان‌هاست و با همه انسان‌ها راه رفته است. گر چه عده خیلی کمی آن را دریافته‌اند .

آیا می‌خواهید روزهایتان را تغییر دهید؟ گوشه و کنار، شکاف‌ها و راه‌های فرعی و شاهراه‌های زندگی‌تان را با یک خاطره خوب و خوش و باشکوه پر کنید؟ پس این حقیقت بزرگ را به خاطر داشته ‌باشید که خداوند با شما راه می‌رود .

در زندگی‌تان فضایی را برای خداوند باز کنید. زمان‌های مخصوص و مقدسی را فقط به خداوند اختصاص دهید. نه تنها فقط در زمان‌های مشخص دعا، نیایش و عبادت یا مدی‌تیشن، بلکه در برنامه فعـالیت‌های روزمره‌تان لحظاتی را به او اختصـاص دهید. لحظاتی زنده و طلایی که حضـور او را حس می‌کنید و او در کنار شماست. بهتر است به هیچ‌کس نگویید، بگذارید این زمان‌ها مانند یک عهد و پیمان سری بین شما و همراه الهی‌تان باشد .

در خیابان، در تاکسی یا مترو، در اتومبیل یا اتوبوس، در هنگام خرید یا بازی، وقتی که منتظر دوستی هستید یا برای ملاقات کسی عجله می‌کنید، در روی نیمکت، در دفتر کارتان یا آزمایشگاه، در خانه یا بیرون، در روزهای آفتابی و بارانی، فضایی را برای خداوند باز کنید. آن را با این یادداشت‌های درخشان از حضو رالهی پر کنید: "من با خداوند راه می‌روم ، خدا با من است . من در خداوند زندگی می‌کنم ، حرکت می‌کنم و هستی‌ام از اوست . من قدرتمند هستم در خداوند، در نیروی قدرت او. خدایا شکر، به خاطر زندگی، عشق و قدرت" .

بگذارید این کلمات در قلب و ذهن شما بی‌تلاش و اجبار مرور شوند، آنگاه چه شادی‌های غیر قابل وصفی وجودتان را لبریز می‌کند، سروری که شما و همراه آسمانی‌تان در آن با هم شریک خواهید شد.

آیا در حال شروع کردن یک وظیفه دشوار هستید؟

آن را با یک فضای الهی آغاز کنید. آن کسی که بزرگ‌تر از من است، با من است. خداوند آنچه را که به من مربوط است به انجام می‌رساند. خداوند همراه همیشگی من، اینجاست. هیچ چیز برای خداوند غیر ممکن نیست. من این کار را به افتخار خداوندی که با من راه می‌رود انجام می‌دهم. پس با دلی آرام و قلبی مطمئن، آنچه را که پیش رویتان است انجام دهید.  

آیا اخیراً پروژه یا شغلی را به پایان رسانده‌اید؟

زمانی را برای پر کردن فضای الهی، به شکرگزاری اختصاص دهید: " خدایا شکر ، این کار با موفقیت به پایان رسید . تمام افتخار و سپاس من به توست" . بگـذارید یک حس سپاسگزاری کامل در قلب‌تان باشد . شما اکنون آماده برای ادامه فعالیت‌های روزمره‌تان هستید.

آیا نیاز به درمان، نیرو و یا تجدید قوا دارید؟

لحظه‌های درنگ کنید، آنگاه یک فضای الهی در ذهن و قلب‌تان با این کلمات باز کنید: " جسم من معبد خداوند زنده است . خداوند زندگی در من می‌دمد . خداوند سلامتی‌ام را به من باز می‌گرداند . سرور خداوند به من نیرو می‌دهد . انرژی خداوند نیروی مرا تجدید می‌کند " . پس آرام ، مطمئن و با سپاس به فعالیت‌های منظم خود برگردید .

اگر در جاده‌ای ناآشنا راه می‌روید، یا در حال عبور از چمن زاری ناآشنا هستید، یا در دره تاریکی‌ها حرکت می‌کنید، هم اینک زمان بازکردن فضای الهی است : " من با خداوند راه می‌روم . خرد خداوند راه را بر من روشن می‌کند. عشق خداوند در وجود من است. خداوند همراه من است. خداوند مرا به جاده‌های پارسایی رهبری می‌کند ". آنگاه بی‌پروا با قلبی مطمئن پیش بروید. راه روشن است و شما به تنهایی راه نمی‌روید .

 

آیا در خیابانی پر ازدحام راه می روید ؟

فضـای الهی راه شـما را بـا آرامش پر می‌کند: "روح الهـی از میان چشم های همه کسانی که می‌بینند به من نگاه می کند . شما مخلوقات خداوند متعال هستید. همراه الهی، تو را شکر می‌کنم که با همه‌ی ما انسان‌ها راه می‌روی ". پس با خداوند راه بروید و بگذارید چهره‌ی شما ، آگاهی از حضور همراه مهربان‌تان را منعکس کند .

در آغاز و پایان هر روز فضایی الهی با عشقی پاک، برای خداوندی که با شما راه می‌رود باز کنید. دوباره و دوباره فضاهای الهی‌تان را با سکوت پر کنید، به طوری که همراه الهی‌تان با شما سخن بگوید. قلب و ذهن‌تان را بر الهام خداوند باز کنید. همین‌جا و همین‌حالا درست در جایی که راه می‌روید.

همان‌طور که روزتان را با فضاهای الهی پر می‌کنید خواهید دید که کلمات جدید و ترانه‌های شناخت خداوند و سپاس از خداوند از ذهن قلب و روح‌تان جاری می‌شود . دعا برای شما آسان، با شکوه و لذت‌بخش می‌شود. ارتباط برقرار کردن با کسی که با شما راه می‌رود، امری طبیعی است. شما بیدار می‌شوید و دنیایتان روشـن می‌شود. فضـاهای الهـی را که در زندگی‌تان باز می‌کنید، بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود، تا تمام تجربه شما یک راه رفتن لذت بخش با خداوند می‌شود، لذت باور نکردنی راه رفتن با خداوند .                            

دوشنبه 25 آبان ماه سال 1388
Molana Shams Mahanta

        

دوشنبه 25 آبان ماه سال 1388
HU, the sound of all sounds

       

یکشنبه 10 آبان ماه سال 1388
هر بار که می روی رسیده ای

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی، می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد

رفت. آهسته آهسته می خزید. دشوار و کند... و دورها همیشه دور بود.

سنگ پشت، تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در

آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : این عدل نیست، این عدل نیست. کاش

پشتم را این همه سنگین نمی کردی، من هیچگاه نمی رسم، هیچگاه... و در لاک سنگی خود خزید

به نیت نا امیدی.

خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت : نگاه کن،

ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست،‌فقط رفتن است. حتی اگر اندکی.

و هر بار که می روی رسیده ای و باور کن انچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از

هستی را بر دوش می کشی. پاره ای از مرا.

خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور؛ سنگ

پشت به راه افتاد و گفت : رفتن؛ حتی اگر اندکی. و پاره ای از «او» را بر دوش کشید. 

از:عرفان نظر آهاری

یکشنبه 10 آبان ماه سال 1388
برای شما جا نداریم

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.


عرفان نظرآهاری

یکشنبه 26 مهر ماه سال 1388
کلام زنده

 

منزلت انسان، نه به مقام و موقعیت اجتماعی ، که به درجه خدمتگزاری او به خداوند بستگی دارد.*انسان تا وقتی که به آزادی معنوی دست نیافته، به این یاک ها می ماند؛یعنی حیوانی که از سر اجبار در کوره راههای کوهستانی سرگردان است. او باری سنگین بر دوش دارد و تمام اعمالش توسط دست محدودگر کارما هدایت می شود. زندگی بر تن او تازیانه می زند تا برعلیه آن طغیان کد، اما در پاسخ به این طغیان بار سنگین تری بردوش او می گذارند تا روح وحشی و خودخواه وی را مطیع سازد

*در شریعت –کی- سوگماد نوشته،عشق به سراغ کسی می آید که کلمه بااو عجین شده باشد. عشق مثل هجوم تند باد و زبانه های آتش قدرتمند است.این پیام عاشقانه از کلام سوگماد ترجمه شده و تمام کیهان ها و موجودات زنده عالم مخاطب آنند.  

 

 

*هنری وادس ورث لانگ فلو:

به صد زاری مگودنیا  سراب است           که  روح خفته  را عالم چو خواب  است

نباشد  ذره ای   آن  سان   که  بینی          که   هستی  را    حقیقت   آفتاب   است

نباشد   گور  انسان  را    سرانجام           اگر چه  سوی آن   وی را   شتاب است 

زخاکی و به خاک  اندر شوی لیک            تنت خاکست و روحت چون عقاب است

 

*تندرستی و ثروت ، هیچکدام موجب خوشبختی نیستند. فقط خداشناسی از عهده این کار بر می آید.

*وقتی کسی از ماهانتا درخواستی می کند به تبع  در عالم علی گوی یا قالبی روی خلق می شود.وقتی که این ارتباط خصوصی را با کسی در میان میگذاریم ،جداره گوی یاد شده پاره می شود و به تبع آن حمایت ایجاد شده هم از بین می رود.

*اگر شما عاشق خدا و خواهان موسیقی الهی و نور سرمدی هستید، می توانید زمزمه هیو را امتحان کنید.کلمه هیو دارای بار معنوی است .نور و صوت به ههمراه یکدیگر مطمئن ترین راه شناخته شده به حریم الهی را برای روح فراهم می کنند.اما اگر کسی با هیو توفیق نیافت، کلمه وازی را جایگزین آن کند.

*انسان در مقام روح تا ابد هویت خود را حفظ می کند .ادیان شرق آسیا به خطا تصور می کنند که روح با خدا یکی می شود .حقیقت این است که روح همکار خدا می شود و به تقدیر خود دست می یابد که عبارت است از سکونت هم زمان در عوالم بهشتی و جهان فیزیکی. 
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>